در چنین روزی در سال 1323 ه ش خسرو گلسرخی شاعر ایرانی در رشت به دنیا آمد. او را یکی از شاعران تاثیر گذار بر نسل بعدی شاعران چپگرا دانسته اند. وی پس از مرگ پدر خود به همراه مادرش به شهر قم رفت. گلسرخی در سال 1341ه ش به تهران آمد. وی روزها کار می کرد و در کلاس های شبانه درس می خواند. او بعدها به سرودن شعر پرداخت و اشعار و مقالات تند سیاسی و اجتماعی خود را در نشریات مختلف به چاپ رساند. دارای اندیشه های انقلابیون چپگرا(کمونیست) و در مبارزه معتقد به مشی مسلحانه بود و به همین دلیل وی و کرامت دانشیان در سحرگاه بیست و نهم بهمن ماه 1352 در تهران به دستور بیدادگران رژیم آمریکایی شاه اعدام شدند.
گلسرخی مدافعات خود را در بیدادگاه شاه با این شعر آغاز کـرد و در آن به بیان جنایات عمال رژیم پهلوی و خفقان اعمالی این رژیم در زبانی استعاری پرداخته است :
این کاج های بلند است
که در میانه جنگل
عاشقانه می خواند
ترانه سیال سبز پیوستن
برای مردم شهر
نه چشمهای تو ای خوبتر ز جنگل کاج
اینک برهنه تبرست
با سبزی درخت هیاهویت
***
این سوگوار سبز بهار
این جامه سیاه معلق را
چگونه پیوند ی ست
با سرزمین من ؟
آن کس که سوگوار کـــرد خاک مـــرا
آیا شکست
در رفت وآمد حمل اینهمه تاراج ؟
***
این سرزمین من چه بیدریغ بود
که سایه ی مطبوع خویش را
بر شانه های ذوالاکتاف پهن کـــرد
و باغ ها میان عطش سوخت
و از شانه ها طناب گذر کـــرد
این سرزمین من چه بیدریغ بـــود
***
ثقل زمین کجاست ؟
من در کجای جهان ایستاده ام ؟
با باری از فریاد های خفته وخونین
ای سرزمین من !
من در کجای جهان ایستاده ام ؟